محمد مهدى ملايرى
167
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
اصطلاح ناقله را در موارد ديگرى هم دربارهء ايرانيان مىيابيم استخرى در مورد خاندان ابو صفّيه ( نسخه بدل بنى صفاء يا بنى صفر ) از خاندانهاى ايرانى كه آنها را از اهل البيوتات خوانده و از جمله آنها يحيى و عبد الرحمان و عبد الله پسران محمد بن اسماعيل را نام برده گويد : آنها ناقله بودند و در زمان مأمون در شيراز وطن ساختند و عمل ديوان كردند . « 1 » و مقدسى هم در ذكر زموم يعنى تيرههاى عشاير فارس گويد كه آنها داراى پنج زمّ هستند و بزرگترين آنها زمّ احمد بن صالح است كه به ديوان شهرت يافته و پس از آن زمّ شهريار است كه به زمّ بازنجان معروف شده و آنها كه از اين تيره در ناحيه اصفهان هستند ناقله از همين زمّ هستند . « 2 » كتاب اللّهو و الملاهى اين كتاب و كتابهاى ديگرى كه ابن نديم در همين زمينه از تأليفات ابن خردادبه آورده ، مانند كتاب ادب السماع و كتاب الشراب و كتاب النّدماء و الجلساء « 3 » و كتاب ديگرى به نام طبقات المغنّين كه در جاى ديگرى به نام ابن خردادبه ذكر شده « 4 » همهء اينها چهرهء ديگرى از ابن خردادبه را مىنمايانند كه بدون شناخت آن شخصيت وى از لحاظ اثر ژرف و گستردهاى كه در انتقال همهجانبهء فرهنگ و تمدن ايران به جهان اسلام و عرب داشته است ناشناخته مىماند . و آن چهرهء هنرى و ادبى اوست كه اين كتابها معرّف آنند . شرح اين اجمال پس از اين توضيح خواهد آمد : در دورانى كه خلافت عربى اسلامى به تدريج از يك نظام سادهء عشايرى به حكومتى با نظام و سنّتهاى پادشاهى تبديل مىگرديد و در دوران عبّاسى با وزيران ايرانى خود شكل و شمايل چنان حكومتى را با چنان نظام و سنّتهائى به
--> ( 1 ) . مسالك الممالك ، ص 147 . ( 2 ) . احسن التقاسيم ، ص 447 . ( 3 ) . الفهرست ، ص 149 . ( 4 ) . و آن در كتاب الغفران ابو العلاء معرّى است ، به نقل آقاى دانشپژوه از آن در كتاب خود : « مداومت در اصول موسيقى ايران » از انتشارات ادارهء كلّ نگارش وزارت فرهنگ و هنر ، ص 52 .